تبليغاتX
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خوش آمدید

باعرض سلام و ادب خدمت همه دوستان

شاید یه کامپیوتر فکستنی یا به قول یکی از همکارانمون در پیتی دیگه توی خونه هممون پیدا میشه هیچ تخصصی نمیخواد فقط یه خط تلفن به اضافه یک کارت اینترنت میتونه ساعتها شما رو پای کامپیوتر مشغول خودش بکنه و هیچ توجهی به اطرافت نمیکنی یا حتی به بچه ات که داره نقاشی قشنگشو بهت نشون میده توجه نداری ......

واین زندگی یعنی همون زندگی مدرن اینترنتی که میخوام براتون بگم

البته جنبه طنز داره ولی حتم دارم خوشتون میاد چون واقعیت همینه

اینم اضافه کنم اینها برگرفته از ذهن دوستمه نمیدونم از کجا اومده ولی چون جالبه براتون میزارم

1- یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن!

2 - واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته !

3 - رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه!

4 - ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل !

5 - هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره !

6 - وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی ، استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری...، بدون توجه به اینکه حد اقل 10 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی !!!

8 - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیل و فیس بوکته !

9 - الان در حالیکه این ایمیل رو میخونی، سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی !

10 - اینقدر سرگرم خوندن این ایمیل بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره !

11 - الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه !

12 - من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالا حتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی !!

13 - دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی...، خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی.

 

جالب بود نه!!!

منتظر نظرات شما عزیزان هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 16:44  توسط احسان | 

سلام رفقای عزیزم

امروز یه مطلب فوق العاده از یکی از دوستان براتون آماده کردم،واقعا فوق العادست...از دستش ندید....

ویژگی های هدف مناسب (یک مدل پیشنهادی)

در 18 الی 25 سالگی

سنجش میزان واقع بینی رویاها و آرزوها، کشف توانایی واقعی

25 الی 30 سالگی

تمرکز روی یک فعالیت و به ثمر رساندن آن

30 الی 35 سالگی

ایجاد اعتبار و منزلت شغلی در صنف و محیط اجتماعی

35 الی 40 سالگی

تبدیل شغل به یک فعالیت لذت بخش و کمی سبک تر

40 الی 50 سالگی

پرورش نیروهای جوانتر برای انجام کار.

 

 

دستاوردهای مناسب

 18 الی 25 :

دانش+مهارت تخصصی+آشنایی با فضای اجتماعی+پیدا کردن یک مدل موفق

25 الی 30 :

توسعه درآمد+سرمایه گزاری روی مهارت های شخصی+آشنایی با بازار کار به شکل فعال

30 الی 35 :

عضویت در اتحادیه ها، انجمن ها، فعالیت های اجتماعی، نمایشگاه ها، مراوده با مجموعه های بزرگ تر، سفر به خارج از کشور

35 الی 40 :

سرمایه گزاری جهت توسعه فعالیت ها، گسترش دامنه کار، تمرکز روی آنچه لذت بخش تر است.

40 الی 50 سال:

پرورش مدیران قابل، ایجاد شعب، نمایندگی، انتشار اثر، از بین بردن وابستگی مالی، ایجاد محیط دوستانه کاری جهت تبادل نظر و گاهی سرمایه گذاری های مشترک

آسیب های احتمالی

18 الی 25 سال :

پرداختن به دوستی ها به شکل افراطی، زندگی با پول توجیبی یا با کارهای موقت، سرگرم دلالی شدن یا ورود به نظام های شبکه ای فاقد ارزش افزوده، ثروت های یک شبه، تن به کارمند محض دادن برای امنیت، اسیر تنوع ارتباط شدن

25 الی 30 سال :

تمام سرمایه را روی پروژه ای خاص متمرکز کردن یا به وعده کسی تمام فرصت ها را از دست دادن و یا دنبال درآمدهای ناگهانی بودن، پول نزولی گرفتن.

30 الی 35 سال :

در یک فضای بسته کار کردن، معتاد به کار شدن، بی توجهی به تشکیل خانواده، بنا نکردن کسب و کار شخصی، فقدان تفریح، بی توجهی به سلامتی، تغذیه و ورزش، خستگی مفرط

35 الی 40 سال :

ترس از گسترش، گسترش بدون مدل و برنامه، شریک شدن بدون نقشه، وام زیاد از بانک و افزایش حجم بدهی و تولید استرس، گسترش ناگهانی هزینه جاری، اعتیادهای مخرب به منظور افزایش توان یا رفع خستگی، عدم سفر به خارج از کشور

 40 الی 50 سال :

حجم کار بالا، روش های سنتی در کار، هیجان جبران، بی اعتمادی به جوانترها،پایان

نویسنده این متن آقای سید سهیل رضایی از مدرسان خودشناسی هستند....

فعلا دوستان


 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 10:2  توسط احسان | 
سلام رفقای گلم....

امروز بعد از سه ماه رفتم دانشگاه.....چه جوی....چه نگاه هایی....خصوصا از طرف دخترای یونی!!!

بچه ها  از دیدنم تعجب کردن و بهم تبریک عید گفتن.منم که واقعا دلم واسشون تنگ شده بود بغلشون کردم و بوسیدم(البته پسراشونو)!!!

از دیدن استادها و مدیران گروه خیلی خوشحال بودم....دلم واقعا واسشون تنگ شده بود....اصلا امروز جو دوران بچگی داشتم که بعد از تعطیلات تابستان با شوق و ذوق می رفتیم مدرسه.....خلاصه امروز کلی خوش گذشت....جاتون خالی الانم دارم مقشامو می نویسم و درسامو می خونم.فعلا 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 15:58  توسط احسان | 
سلام بچه ها.....

بعد از مدت ها اومدم اما با یه دنیا غصه چون تو این چند وقت مسیر زنئگیم عوض شد و مشکلات زیادی واسم پیش اومد البته هنوز هم حل نشده الانم واسه این اینکه یکمی خودمو خالی کنم اومدم....

بچه ها شدیدا بهتون نیاز دارم.تنهام نذارید تو رو خدا....من همه ی زندگیمو از دست دادم باید از صفر شروع کنم البته اگه تموم مشکلاتم حل بشه و این فرصت بهم داده بشه از طرف خدا.....بازم میام...فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 20:31  توسط احسان | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 10:4  توسط احسان | 
*تجربه همیشه به نفع انسان نیست چون هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل رخ نمی دهد- چرچیل

*همیشه پشت سر هر مرد موفق، یک زن هست که نتوانسته جلوی موفقیت اون رو بگیره

*شاید این لحظه همان لحظه آخر باشد هر چه بالا روی آخر به زمینت بزنند روی قبرت بنویسند یکی بود که رفت لحظه ای هم که شده لحظه ها را دریاب مرگ را باور کن

*بعضی از آدم ها مثل قطار شهر بازی میمونن از بودن کنارشون لذت میبری ولی باهاشون به جائی نمیرسی کاش میشد این جمله رو پاک کرد و جاش نوشت بعضی از آدما مثل کوه می مونن ، هر چی بهشون نزدیک تر بشی ، بیشتر به عظمت و بزرگی شون پی می بری

*موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی میدوی آروم بدو چون شاید یکی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه.

  دوستان خواهش میکنم وقتی نظر میدین اسم وبلاگهاتون رو هم بنویسین! با تشکر.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 15:50  توسط احسان | 


شخصی در یک تست هوش دردانشگاه که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده شرکت کرده .

  سوالات این مسابقه به شرح زیر میباشد :

 1-جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟

الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال

آن شخص از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد .

2-کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟

الف-برزیل ب-شیلی ج-پاناما د-اکوادور

آن ازدانش اموزان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست .

3-مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف-ژانویه ب-سپتامبر ج-اکتبر د-نوامبر

آن شخص از خدا کمک خواست .

4-کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟

الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانویل

آن شخص این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .

5-نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟

الف-قناری ب-کانگرو ج-توله سگ د-موش صحرایی

آن شخص از خیر یک میلیون دلار گذشت .  


  اگر شما فکر میکنید که از آن شخص باهوشتر هستید و به هوش او میخندید پس لطفا به جواب صحیح سوالات در زیر توجه کنید :

1- جنگ 100 ساله( 1453-1337 میلادی) به مدت 116 سال به درازا کشید .
  2- کلاه پانامایی در کشور اکوادور ساخته میشود.

  3- انقلاب اکتبر روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته میشود.

  4- نام کوچک شاه جورج البرت بود.(در 1936 او نام کوچک خود را تغییر داد.)

  5- توله سگ . در زبان اسپانیایی INSULARIA CANARIA که در فارسی به معنی جزایر توله سگها است .

  نتیجه اخلاقی :  هرگز به ذکاوت خود مغرور نشوید و به دیگران نخندید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 20:2  توسط احسان | 
تحقیقات اخیر دانشمندان حاکی از آن است که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره علایق و احساسات استفاده می کند.

بدون نگاه کردن به جواب ها این تست را انجام دهید.....

1- یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.

2- آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.

3- حاصل را بعلاوه ۳ کنید.

4- دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.

5-یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید.

6-ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)


حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ، ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست.


1- انیشتین

2- نلسون ماندلا

3- جاکوب زوما

4- محمد علی کلی

5- تام کروز

6- بیل گیتس

7- گاندی

8- براد پیت

9- محمود احمدی نژاد

10-باراک اوباما


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 18:7  توسط احسان | 
یکی بود یکی نبود .

یک مرد بود که تنها بود .

یک زن بود که او هم تنها بود .

زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .

خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد .

مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .

مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .

خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .

مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود …

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .

اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .

مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .

فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .

خدا خندید و زمین سبز شد .

خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .

خاک خوشبو شد .

پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .

مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .

خدا شوق مرد را دید و خندید .

وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .

زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .

خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .

زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .

و پرنده هایی که …

خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 17:0  توسط احسان | 
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته

شده بود یادداشت کرد و با این باور که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن

شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت.

سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر

قابل حل ریاضی داده بود .



+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 8:29  توسط احسان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام بچه ها!این وبلاگ واسه شماست.لطفا تو بهتر کردن وبلاگ کمکم کنید.نظر یادتون نره.فعلا...

پیوندهای روزانه
رویای نیمه تمام
گفتارهای حکیمانه
پرواز دل
خدا اینجاست...
دنیای اس ام اس
خدایی که شکست خورد
اشک لبخند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1389
هفته چهارم فروردین 1389
هفته سوم فروردین 1389
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
پیوندها
محمد رضا شجریان
روستای کمرپشت
جدیدترین اخبار ورزشی
سخنانی از آنتونی رابینز عزیزم
داستانهای کوتاه
جمله های زیبا
فال حافظ
نوای سنتور
کیهان کلهر
راز کامپیوتر
خواب و رویا
باران عشق
اسپایدر مرد
تنهایم...تنهای...تنها...آه...
خاطره
ملودی درام
تا شقایق هست زندگی باید کرد
گالری از عکس های بسیار زیبا
نرم افزار های جدید و مطالب جدید علمی و آموزشی
روان تحلیلگری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

نظر سنجی در سایت شما
تبلیغات در اینترنت